بمناسبت میلاد امیر المومنین علی (علیه السلام)

بماسبت میلاد پر نور و سرور حضرت علی (علیه السلام) چند برگ از تاریخ زندگی پر افتخار آن حضرت را نقل می کنم .
امید است که از آموزه های زندگانی ایشان درس گرفته و در زندگی خود به کار ببریم.
1-شكست نظام طبقاتى در حکومت
امام علی علیه السلام
یا ایُهَا النّاس اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثى(1)؛ اى مـردم مـا شـمـا را از یـك مـرد و زن آفـریـدیم، پس همه انسانها، نژادها، قبیلهها با هم برابرند.
رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) با همه به گونهاى مساوى برخورد مىكرد.
اما خـلیـفـه اول و خـلیـفـه دوم و خـلیـفـه سـوم بـه سـنـّت رسـول خـدا(صلى الله علیه و آله) عمل نكردند، و انواع تبعیضات در تقسیم مدیریتها، و توزیع بیت المال صورت گرفت كه قابل چشمپوشى نبود.
خـلیـفـه اول، حتى به بزرگان انصار در لشگرهاى خود مقام فرماندهى نمىداد و تنها ثابت بن قیس را با اصرار و اجبار به كار گماشت كه انصار اعتراض كردند.(2)
و خلیفه دوم و سوم، آنقدر در زنده شدن روح نژادپرستى، افراط كردند كه همه، زبان به اعتراض گشودند. در این سالها عرب خود را بر غیر عرب برترى مىداد.
بنى امیه همه مراكز كلیدى كشور را در زمان خلیفه دوم و به خصوص در زمان خلیفه سوم در دسـت گـرفـتـنـد و یـك نـظـام طـبـقـاتـى جـاهـلى به وجود آوردند، كه شباهتى با جامعه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نداشت .
حـضـرت امـیـرالمـؤمـنین على(علیهالسلام) یكى از اهدافش، شكستن بافت طبقاتى ظالمانه موجود جامعه بود.
موجودى بیت المال را مساوى تقسیم كرد، كه اعتراض امتیاز خواهان بلند شد.
بـه هـمـه سه درهـم داد و براى خودش هم سه درهم برداشت، و به آزاد كرده خودش قنبر هم سه درهم داد.
برخلاف شیوههاى سه خلیفه قبلى، به بزرگان انصار ولایت داد، از قریش و بنىهاشم هم استفاده كرد، و حـتى در نشستن و برخاستن نیز چونان رسول خدا(صلى الله علیه و آله) عدالت رفتارى را رعایت كرد.
روزى اشـعـث بن قیس بر امام على(علیهالسلام) وارد شد، دید كه حضرت امیرالمؤمنین على (عـلیـهالسـلام) در مـیـان عـرب و غـیر عرب از نژادهاى گوناگون نشسته است و جاى خالى براى او نیست، با ناراحتى به امام على(علیهالسلام) اعتراض كرد كه:
اى امیرمؤمنان، سرخ پوستها بین ما و تو فاصله انداختند.(3)
حضرت على(علیهالسلام) خشمناك شده، به او فرمود:
چه كسى مرا بر این آدمهاى چاق و فربه یارى مىدهد؟
و نـپـذیرفت كه ایرانیان و غیر عرب پراكنده شوند، تا اشعث و دیگر بزرگان عرب در كنار امام على (علیهالسلام) بنشینند.(4)
و در تـقـسیم مساوى بیت المال به حضرت على(علیهالسلام) اعتراض كردند و گفتند:
آیـا ایـن عـدالت اسـت كـه بـیـن ما و آنان كه با شمشیر ما مسلمان شدند یا بنده آزاد شده ما هستند، یكسان عمل كنید و به همه سه درهم بدهید؟
پینوشتها:
1- حجرات/ 13 .
2- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 29 / الغارات ثقفى، ص 32 .
3- بـه اعـراب بـادیـه نـشـیـن كـه در آفـتـاب چـهـرهشـان سرخ مىشد و ایرانیان كه رنگشان سرخ و سفید بود، سرخ پوست مىگفتند.
4- كتاب الغارات ثقفى، ص 341/ نقش ائمّه در احیاء دین، ج 14، علامه عسگرى .
برگرفته از کتاب الگوهاى رفتارى امام على(علیهالسلام)، ج اول، مرحوم محمد دشتى .
2-لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار
در جنگ احد در مـرحـله اول نـبـرد، سـپاه قریش فرار كردند، و افراد تحت فرماندهى عبدالله بن جـبیر به منظور جمع آورى غنایم جنگى منطقه استقرار خود را رها كردند، گرچه عبدالله فـرمـان صـریح پیامبر (صلى الله علیه و آله) را به یادشان آورد ولى آنان ترتیب اثر نـداده و بـیـش از 40 نـفـرشـان از تـپـّه سـرازیـر شـده بـه دنبال جمع آورى غنایم رفتند.
خـالد بـن ولید با گروهى سواره نظام كه در كمین آنان بود، به آنان حمله كرد و پس از كـشـتـن آنان از پشت جبهه به مسلمانان یورش برد و این همزمان شد با بلند شدن پرچم آنـان تـوسـط یـكـى از زنـان قـریـش بـه نام عمرة بن علقمه، كه جهت تشویق سربازان قریش به میدان جنگ آمده بودند. از این لحظه، وضع جنگ به كلى عوض شد؛ آرایش جنگى مسلمانان به هم خورد؛ صفوف آنان از هم پاشید؛ ارتـبـاط فـرمـانـدهـى با افراد قطع گردید و مسلمانان شكست خوردند و حدود هفتاد نفر از مجاهدین اسلام، از جمله حمزة بن عبدالمطلّب و مصعب بن عمیر،(یكى از پرچمداران ارتش اسلام)، به شهادت رسیدند.
از طـرف دیـگـر، چون شایعه كشته شدن پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) در میدان جنگ تـوسـط دشـمـن پـخـش گـردیـد، روحـیـه بـسـیـارى از مـسـلمـانـان متزلزل شد و در اثر فشار نظامى جدید سپاه شرك، اكثریت قریب به اتفاق مسلمانان عقب نشینى كرده و پراكنده شدند، و در میدان جنگ افرادى انگشت شمار در كنار پیامبر(صلى الله علیه و آله) ماندند و لحظات بحرانى و سرنوشت ساز در تاریخ اسلام فرا رسید.
ایـنـجـا بـود كـه نـقـش بـزرگ حضرت عـلى(عـلیـهالسلام) به عنوان تنها مدافع خستگىناپذیر نـمـایان گردید، زیرا على(علیهالسلام) با شجاعت و رشادتى بى نظیر در كنار پیامبر شـمـشـیـر مـىزد و از وجود مقدّس پیشواى عظیم الشّان اسلام در برابر یورشهاى مكرّر فوجهاى متعدد مشركان حراست مىكرد.
ابن اثیر در تاریخ خود مىنویسد:
پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) گروهى از مشركین را مشاهده كرد كه آماده حمله بودند، بـه عـلى(عـلیـهالسلام) دستور داد به آنان حمله كند، حضرت على(علیهالسلام) به فرمان پیامبر به آنان حمله كرد و با كشتن چندین تن موجبات فرار آنان را فراهم ساخت.
پـیـامـبـر(صلى الله علیه و آله) سپس گروه دیگرى را مشاهده كرد و به على(علیهالسلام) دستور حمله داد و حضرت على(علیهالسلام) آنان را كشت و متفرّق ساخت .
ابن ابى الحدید نیز مىنویسد:
هـنـگـامى كه غالب یاران پیامبر(صلى الله علیه و آله) پا به فرار نهادند، فشار دستههاى مختلف دشمن به سوى پیامبر(صلى الله علیه و آله) بالا گرفت .
دسـتـهاى از قـبـیـله بـنـى كـنانه، و گروهى از قبیله بنى عبد مناة، كه در میان آنان چهار جنگجوى نامور به چشم مىخورد، به سوى پیامبر یورش بردند.
رسول خدا فرمود: او از من، و من از او هستم . در این هنگام صدایى از آسمان شنیدند كه مىگفت:
لا فَتى اِلاّ عَلِىّ، لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار ؛ جوانمرد شجاعى چون على(علیه السّلام و شمشیرى چون ذوالفقار وجود ندارد).
پیامبر به حضرت على(علیهالسلام) فرمود: حمله اینها را دفع كن .
حضرت عـلى(عـلیـهالسـلام) كـه پـیـاده مىجنگید، به آن گروه كه پنجاه نفر بودند، حمله كرده و آنان را متفرّق ساخت .
آنـان چند بار مجدّدا گرد هم جمع شده و حمله كردند، باز هم حضرت على(علیهالسلام) حمله آنان را دفع كرد.
در این حملات، چهار نفر قهرمان مزبور و ده نفر دیگر كه نامشان در تاریخ مشخّص نشده است به دست على(علیهالسلام) كشته شدند.
جبرئیل به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) گفت:
راسـتـى كـه حضرت عـلى(علیهالسلام) فداكارى مىكند، فرشتگان از فداكارى او به شگفت آمدهاند.
پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمود:
چرا چنین نباشد، او از من و من از او هستم .
جبرئیل گفت: من هم از شما هستم .
آنگاه صدایى از آسمان شنیده شد كه مكرّر مىگفت: لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفَقار وَلافَتى اِلاّ عَلِىّ ولى گوینده دیده نمىشد.
از پیامبر سؤال كردند كه: گوینده كیست؟ فرمود: جبرئیل است .(1)
پینوشتها:
1- ابـن ابـى الحـدیـد، شـرح نـهـج البـلاغـه، ج 14، ص 251، و خـوارزمى نیز در كتاب المـنـاقب، ص 223 روایت مىكند كه (على علیهالسلام در جریان شوراء به این فداكارى كه نداى آسمانى را در پى داشت، بر اعضاى شوراء احتجاج كرد.)
برگرفته از کتاب الگوهاى رفتارى امام على(علیهالسلام)، ج اول، مرحوم محمد دشتى .
3-عدالت اجتماعى حضرت علی(علیهالسلام)
در زمان خـلافـت خـلیفه دوم، شخصى ادعایى نسبت به حضرت امیرالمؤ منین على(علیهالسلام) داشت و بنا شد در حضور خلیفه رسیدگى شود.
مدّعى حاضر شد و خلیفه خطاب به امام على(علیهالسلام) گفت:
اى اباالحسن در كنار مدّعى بنشین تا اختلاف را حل كنم .
خلیفه دوم در این موقع آثار ناراحتى را در سیماى حضرت امیرالمؤمنین على(علیهالسلام) دید و گفت:
اى على! از این كه تو را در كنار دشمن قرار دادم ناراحتى؟
امام على(علیهالسلام) فرمود:
نه بلكه از آن جهت كه در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعایت نكردى نگران و ناراحت شدم، زیرا او را با نام صدا كردى و مرا با كنیه و لقب (ابوالحسن) خواندى(1)، ممكن است طرف دعوا نگران شود که به عدالت قضاوت نشود.
پینوشت:
1- شرح ابن ابى الحدید، ج 17، ص 65 .
4-خنداندن یتیمان
قنبر نقل مىکند:
روزى امـام عـلى(عـلیهالسلام) از حال زار یتیمانى آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خـرمـا و روغـن فـراهـم كـرده در حـالى كـه آن را خـود بـه دوش میكـشـیـد، مـرا اجـازه حمل نداد، وقتى به خانه یتیمان رفتیم غذاهاى خوش طعمى درست كرد و به آنان خورانید تا سیر شدند.
سـپـس بـر روى زانـوهـا و دو دسـت راه مـىرفـت و بـچهها را با تقلید از صداى بَع بَع گوسفند مىخنداند.
بچّه ها نیز چنان مىكردند و فراوان خندیدند.
وقتی از منزل خارج شدیم.
گفتم: مولاى من، امروز دو چیز براى من مشكل بود.
اول: آن كه غذاى آنها را خود بر دوش مبارك حمل كردید.
دوم: آن كه با صداى تقلید از گوسفند بچهها را مىخنداندید.
امام على(علیهالسلام) فرمود:اولى براى رسیدن به پاداش،
و دومـى بـراى آن بـود كـه وقـتـى وارد خـانه یتیمان شدم آنها گریه مىكردند، خواستم وقتى خارج مىشوم، آنها هم سیر باشند و هم بخندند.(1)
پینوشت:
1- شجره طوبى، ص 407 .
برگرفته از کتاب الگوهاى رفتارى امام على(علیهالسلام)، ج اول، مرحوم محمد دشتى .
